معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

623

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

نظير اين آنست كه در صحراى عرصات خطاب مستطاب دررسد ، كه اى مؤمنان نيكوكردار هر يك به اطاعات خود مقرون به درى از درهاى بهشت درآئيد ، مسكين عاصى بىمايه در عرصات « 1 » قيامت سرگردان بماند و راه مصير به بهشت نداند و وصول به مقصود حقيقى نتواند ناگاه جبرئيل عنايت حضرت رسالت را از حال آن بنده آگاه گرداند ، و بر ناقهء شفاعتش سوار بسر وقت آن عاصى بيچاره رساند ، تا از شدائد آن حال باز رهاند . القصّه - ابن يامين فرح « 2 » حال نزد برادران آمد چون آثار فرح و بشارت در جبين بنيامين مشاهده كردند ، با وى گفتند كه اى بنيامين از روز مفارقت يوسف تا كنون هرگز ترا همچنين فرحناك و مبتهج الحال نديده‌ايم گفت : اى برادران بر در دروازه محزون و اندوهناك مانده بودم ، و هيچ‌كس ملتفت احوال من نمىشد شتر سوارى پيش آمد و با من به زبان عبرانى گفتگوى دوستانه پيش برد ، چنانچه به تمامى آن غم و اندوه از خاطر من مرتفع گشت و بملاقات وى مرفّه‌الحال و مروّح المآل گشتم ، و به من مهرهء از آبگينه عطا فرمود . گفت : بر بازوى خود بند به اشارت وى بر بازوى خود بستم . يهودا گفت : به من نماى تا بينم چون بديد استحسان نموده ، گفت : تو در محافظت آن مبادا اهمال نمائى به من تسليم كن ، تا از براى تو محفوظش دارم ، بنيامين بوى تسليم نموده بر بازوى خود استوار گردانيد . شمعون مر يهودا را گفت : بازوبند خود به من نماى چون تفحّص كرد بر بازوى وى نبود ، ملاحظه نمودند باز به بازوى بنيامين معاودت كرده بود ( بقدرة اللّه تعالى ) و گويند كه برادران هر كدام كه آن گوهر را بر بازوى خود مىبستند از آنجا به بازوى بنيامين بازمىگشت و اينجا اشارتيست . لطيفه و نكتهء به‌غايت شريفه - گوهرى كه يوسف به بنيامين عطا كرده بود با

--> ( 1 ) - ح : در صحراى عرصات . ( 2 ) - ح : فرحناك .